باران

باران باران

دریا کنار می رود

موج ها خسته شده اند

کنار باد نشسته ام

به امید فردا …

خیال گرم توست که می نشاند

بر بوستان دلم

که عاشق شوم

ها عاشق…

تنها ستارگانند که می دانند

معنای باران چیست…

باران، اشک نیست

گریه نیست…

باران، باران است

نغمه ها می سرایند

آواز در آواز

تا سرای سکوتی را حرکت دهد

تا سلامی دیگر بنشاند بر لبانم

آرزویم صدای باران است…

و حالا

موج در موج

می تراود زندگانی، امید را

دیگر این سایه ساران خاموش بدانند

که اشک در برابر آفتاب چون از مهر برخیزد

یاد است…

و تو را آن به، که از یاد هم فراتری…

ساحل می خواند تو را

از اعماق دور

خورشید، نگاه هدیه داده است

صبا، راه را

آنجایی که فانوسی همپا

نثار عشق فریاد می زند

آرام…

چون عاشق…

باز هم سلام…

سلام…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *