جمعه ای با تو

جمعه ای با تو جمعه ای با تو

آنچه در جمع حضورت معنا شد
تنها اشاره ای به سایه ای ز آفتاب شد
نقش نگار جمال نوشین لعل و شیرین بیان
جز با خیال نگاهی به رسم وفا شد
یادی ز قامت زیبای دلربای دوست
هر روز و شب به حرف الف ختم شد
از عهد که بگذریم به صبا می سپارمش
غافل به گمگشته عیش و نوش خیال شد
آنجا که نیلوفر سبزه های سرزمین یار
با رنگ و بوی تو سو به سو صف کشیده شد
خواهند که پرپر شوند در مقام خاک
آری به گوهر عشق تو فنا به بقا شد
هر دم که اشک باران بر لب آسمان چکید
گو حضرت آیینه آید زمان حضور شد
صبر در خانه ات با هر چه نام و یاد تو
تنها مرا بهانه ای ز شوق وصل یار شد
رازی که هر صبح با نسیم کویت جاریست
فرصت به لحظه ای دهد که نوایم به عشق شد
بی اختیار سر به دامن تو گذاشته ام
بی ساز و بی سبب آهنگ دلنواز شد
افسوس که گمشده هزار راه بی سرانجامم
با این همه ای صاحب، ناجی روح اله شد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *