حدیث آشنایی

حدیث آشنایی حدیث آشنایی

حدیث آشنایی ات بار دیگر امروز مرا پاک کرد…چون آب بی برگ…چون ابر بی خاک…چون روح اله…

لحظه ها را می شمارم و می نویسم تا بانگ درگاهت آید به گوشم…تا بخوانم تو را…تا بجویم تو را و بستانم خود را ز خود…

لب بام غروب خورشید می نشینم تا ستاره ی یمانی…می خوانمت از جان و دل…از روح روح اله…

صفای نام و یادت را به وعده ات نمی فروشم…تنها و تنها تو را می خوانم…

چه نغز است و چه زیباست…چه آرام و دل انگیز است…

آیه می خواند تو را…گوش فرا می دهم…«چون بر سلطان برسم…عالم این خاک و هوا،گوهر کفر است و فنا…در دل کفر آمده ام تا که به ایمان برسم…

خاک شوم،خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم…آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم…» (مولانا)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *