روزهای نو

روزهای نو روزهای نو

این روزهای تازه در سال جدید با قراری از خورشید آغاز شدند…
در تقویم امسالم، لحظات تحویل را با تقدیم مهر آغاز می کنم…لحظاتی که ایستاده مقابل آستان جانان و چشم به دامان اشک، دست به دامنت شدم…
این بار نه بهانه ای، طلبی یا خواهشی، بلکه تنها برای بودن در هوایت به کوی تو قدم گذاشتم…
نگاهم از لبان پر مهرت سرشار، دلم آکنده از نام”تو”، قنوتم نوازش احساس بی رنگی و راهم آنجا که مرا می کشانی…
گاهی خیال واهمه ای خیلی دور آنچنان ذهن گسیخته ام را فرو می برد که این عاریت با یک خوابی از جنس رویای تو و یا همین نوشتن های برای تو مرا باز می ستاند…
می دانی…
این خستگی را به پای جاده ای بگذار که مسیرش نابلد را غرق می کند و آشنا را حیران…
و من رقصان در جبر و اختیار…
ماجرایی که سرآغاز و پایانش با نگاهت جاری است…
این بار، تحویل سال را با خورشید وعده کردم به قراری که دوباره بیاید و من در آستانش تقدیم جان کنم…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *