روزهای ۲۸ سالگی

روزهای ۲۸ سالگی روزهای ۲۸ سالگی

روزها سپری می شوند و آنچه که باقی می ماند یاد و خاطرات گاه خوب و گاه بد گذشته است…
بر بلندای آنچه که می گذرد، نگاهی به جلوه گاه هستی برای یافتن معنایی از بودن تا شدن…چه تاملی بر می تابد…
گاه آنقدر لطیف است که ناز می کشاند…
گاه آنقدر ساده و بی پرده که خواب هم آرامش می یابد…
و گاه پیچیده و سخت که رشته اش به آن سوی چیستی ها می برد…
آهنگی به توازن بادها و سازی که دقیق کوک شده، هستی را حرکت می دهد…
انگار نقشی بر ذهن و خیال به تصویری در آرزوها تنیده شده…

این روزها با تاخیر می گذرد…
آرزو به دلی مانده است که همیشه نگاه را تعظیم می کند و دنبال چشمی است که چشم ها به او دوخته شده است…معنا آن زمانی قابل وصف است که عطرت از حضور به لبان مشتاقت برسد…
این خسته دل با جا ماندن از قافله عشق، دیگر نه تابی دارد و نه خیالی…

این کلمات هم خسته شده اند…

کاش سال ۲۸ سالگی سال تو باشد…

2 دیدگاه

  1. بر بلندای آنچه که می گذرد، نگاهی به جلوه گاه هستی برای یافتن معنایی از بودن تا شدن…چه تاملی بر می تابد…
    گاه آنقدر لطیف است که ناز می کشاند…
    گاه آنقدر ساده و بی پرده که خواب هم آرامش می یابد…
    و گاه پیچیده و سخت که رشته اش به آن سوی چیستی ها می برد…

    عالی است آفرین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *