دسته بندی : مناسبت

لحظه ای برای تو
لحظه ای برای تو

تنها بود…خیلی.. فقط زمین طاقت گام هایش را داشت… چشمانش را دنبال می کردی,به اوج می رسیدی… نفسش گرم بود چون فریاد… گرمی دستانش را می توانستی با تمام وجود حس کنی.. و شهر ساکت بود چون من بهت زده.. هوایش سرد بود چون نگاه های خواب آلود من.. مهتابش دیگر نای نداشت..حتی یک لحظه…

هنوز ناتمام تا همیشه
هنوز ناتمام تا همیشه

امسال برای سومین سال پیاپی از چند روز قبل به مناسبت روز نیمه شعبان برنامه ریزی می کردم اما هنوز گوشه ذهنم خالی بود…فکر می کردم هنوز همه چیز تمام نشده است… تا اینکه یک روز قبل از نیمه شعبان دوستانی از جنس طلا برای برقراری و برگزاری برنامه قدم بر طبق اخلاص گذاشته و

این محرم شب ها
این محرم شب ها

این روزها و این شب ها همه سیاهند… آسمان هم ابری ست…اشک می ریزد…باران می بارد… من بی پناه، زیر آسمان بارانی، روی این زمین خاکی، تنها نگاه می خواهد و پناه… بارالها، توفیقی عنایت فرما تا من و ما در لیست عزادارانش باشیم و دعای ایشان و مادرشان و فرزندشان شامل حالمان شود…  

محرم
محرم

امشب…شب اول ماه محرم است و شب اول سال هجری نو… امشب، سال نو می شود و ماتم و عزا هم… امشب، آسمان و زمین مشکی می پوشد… امشب، زمانه هم شب می شود و ستاره ها، از فراق ماه، در خلوت خود به سوگ نشسته اند… امشب، شب اول آغاز چله نشینی من است… صلی