آرشیو ابرچسب : آفتاب

دوباره اردیبهشت
دوباره اردیبهشت

صدای نم نم بارانت نوید آمدنت می دهد، شکوفه ها با بوی تو شب را سحر می کنند، گل های شب بو با هر نسیمی عشق را فریاد می زنند و ستاره ها همدمی از جنس نور می شوند… وقتی بهار و اردیبهشت می شود اشک های آسمان و لبخندهای آفتاب به اوج می رسند…

حجاب تا معرفت
حجاب تا معرفت

چون برگ زرد به روی زمین سرد نقش می زنم صدای آفتاب را موج می زنم سرود ابر را کران تا کران می شکافم تا ستاره امید گسستم آن خیال پیوسته را و چنانم که با یاد تو، من را می شناسم و با نام تو حضور را حس می کنم ای نسیم شباهنگ عشق

خیالی سرد
خیالی سرد

آنگاه که خیال سرد من به هوای رسیدن به درخت آفتاب تو بامدادان را نوازش می دهند، آنگاه که فریاد های من زلالی چشمانت را به گوشه ای می خوانند و می نشانند، آنگاه که گریه های از برای بودن من،اینکه روح الله کجا و من کجا؟همدم شب های تنهایی ام شدند، آنگاه که فانوس

مناجات
مناجات

میخواهم از آن لحظه ای شروع کنم که به یادت هستم…لحظه ای که هم اکنون است… در هوای بارانی،دلی پر از امید با بال هایی سرشار از نیکی و راستی،در جوار بهترین روز های سال،با نام و یاد تو میخواهم بخوانمت از جان،از دل،از وجود… دیگر این بار بی بهانه آمدم…با دستان خالی…ببین… دلم تنگ