آرشیو ابرچسب : امشب از کنار خواب من عبور کن

شب عبور
شب عبور

سقف آسمان دلم شکافت… بی خواب از ملالت… و بی گناه در ایمانت… خون بر عشق جاری شد… اشکم به مشک رسید… … من همان تشنه سرزمین چشمانت… تو همان لیلای خَمّار مستانت… من همین دلشده نشسته به نگاه… تو همین حیرانی آفتاب ناگاه… من خاک کفر به باد بلا سپرده ام… تو هفت فلک

دلی لرزان
دلی لرزان

امشب، آسمان شبی بارانی با تیرهای شهابی را رقم زده است… در اوجی سکوت به آهنگ دلم می نواختم که ناگهان تیر الف قامت آن را شکست و غرق دریای مواج خاطرات گشتم. با هر موجی به عمقی از تو می رسیدم که نهایت آرامی بود و همین غوطه ها مرا به ساحل سایه سارت

دلم باران می خواهد
دلم باران می خواهد

آسمان…آن نگاه آبی…آن اشک های بی بهانه…آن چشمان سرشار از نور…آن سفیدی آیینه خیز…. زمین…این خاک بی ارزش…این آب های ناآرام…این مردمان خودبین…این صداهای بی صدا… باران… باران…میدانی…بازهم هوایم ابریست… چقدر فاصله از زمین تا آسمان…من که نمی دانم آسمان کجاست و کیست…اما زمین چقدر از آسمان دور است… باران…تو خوب می فهمی وقتی که