آرشیو ابرچسب : بهانه

جمعه ای با تو
جمعه ای با تو

آنچه در جمع حضورت معنا شد تنها اشاره ای به سایه ای ز آفتاب شد نقش نگار جمال نوشین لعل و شیرین بیان جز با خیال نگاهی به رسم وفا شد یادی ز قامت زیبای دلربای دوست هر روز و شب به حرف الف ختم شد از عهد که بگذریم به صبا می سپارمش غافل

تماشاخانه دل
تماشاخانه دل

در این تنگین قفس تنها، از پنجره خیال تو، بارها و بارها به نگاه نشسته ام…عشقی که آتش به جانم می زند و دلم را به آنسوی هوای پس از باران می کشاند…آنجایی که نامش سرزمین “صبر” است…همانجایی که صبا، حامی غم آلود نسیم، ذهن و خیال را با تار و پودش به دوست می بخشد تا

در جستجوی بهانه ای
در جستجوی بهانه ای

همچون درختی خشکیده با لباسی کهنه با شاخه هایی چون دستان تنیده در صحرای بی کسی به حسرت جویباری از اشک،بهانه ای را جستجو می کنم. کوه ها و تپه ها نظاره گر ریشه های برآمده از خاک بی حیا هستند. با حضور ستارگان آتش را چون دود کهکشان بر آسمان می چینم. سایه ام