آرشیو ابرچسب : دوست و صاحب

جمعه ای با تو
جمعه ای با تو

آنچه در جمع حضورت معنا شد تنها اشاره ای به سایه ای ز آفتاب شد نقش نگار جمال نوشین لعل و شیرین بیان جز با خیال نگاهی به رسم وفا شد یادی ز قامت زیبای دلربای دوست هر روز و شب به حرف الف ختم شد از عهد که بگذریم به صبا می سپارمش غافل

آشنای غریب
آشنای غریب

آشنای غریب آرام و قرار ندارد در کوچه های تنهایی اش چون برگی بی جان به هر باد و هوایی جان می سپارد روزی که گویند بهار است، خوشحال است و به سویش می رود ولی چه سود که در انجمن سبزپوشان، جایی ندارد روزی که گویند پاییز است و وقت خواب، خود را با