آرشیو ابرچسب : سلام

دوباره اردیبهشت
دوباره اردیبهشت

صدای نم نم بارانت نوید آمدنت می دهد، شکوفه ها با بوی تو شب را سحر می کنند، گل های شب بو با هر نسیمی عشق را فریاد می زنند و ستاره ها همدمی از جنس نور می شوند… وقتی بهار و اردیبهشت می شود اشک های آسمان و لبخندهای آفتاب به اوج می رسند…

دیدار
دیدار

در این صبح که احوالم نزدیک به همین لحظه های دیدار آیینه و آفتاب هست به مجالی تازه از مهر بی غایت تو دست به دعا شده ام تا کوچ پرستوهای مهاجر به کوی تو پرآواز شود. آنجایی که هوا، تنها یاد توست و نفس، نام تو… جز این چه باید که تو را همچون

اولین حضور
اولین حضور

اولین بار که برگردون سپهر شیفتگان جمال شکوهت در روز ازل،روز صفا و وفا،بر مرکب قامتان چون کوه استوار نشسته به انتظار ایستاده ایم! کنار حوض کوثر،دیدگان نوربخش الطاف کرامتت را با جان خویش زمزمه کردیم! با وضوی عشق گلدسته های وجود را ترنمی نو و دلهایمان را با سروری جاوید و سرشار از هستی

باران
باران

دریا کنار می رود موج ها خسته شده اند کنار باد نشسته ام به امید فردا … خیال گرم توست که می نشاند بر بوستان دلم که عاشق شوم ها عاشق… تنها ستارگانند که می دانند معنای باران چیست… باران، اشک نیست گریه نیست… باران، باران است نغمه ها می سرایند آواز در آواز تا

سلام…
سلام…

بسم الله الرحمن الرحیم سلام… امروز، روزی است که در اینجا متولد می شوم! روزی که از تو شروع می کنم!یا نه، از خود شروع می کنم و با تو به پایان می رسانم! یادت هست به بنفشه، آشتی با آب را آموختی؟! یادت هست برگ خزان را بهارانه در دل بوستان خانه کردی؟! یادت هست