آرشیو ابرچسب : سکوت شب

چراغ خانه
چراغ خانه

خانه ام برای چراغی از تو خاموش مانده است… وقتی سروده ای ساده از دل این صاحبدل خرابات پراواز گشته، دیگر چه می ماند میان من و این همه دلتنگی های بی وقت… شاید از عشق ترسیده باشم، شاید از سوختنم باشد… نه تنی برای مسیری ، نه عقلی برای گره زدنی، نه دلی برای

حجاب تا معرفت
حجاب تا معرفت

چون برگ زرد به روی زمین سرد نقش می زنم صدای آفتاب را موج می زنم سرود ابر را کران تا کران می شکافم تا ستاره امید گسستم آن خیال پیوسته را و چنانم که با یاد تو، من را می شناسم و با نام تو حضور را حس می کنم ای نسیم شباهنگ عشق

به رنگ آسمان
به رنگ آسمان

امشب دلم برای تو چون موجی خموش به خاک می افتد،امشب برای دیدنت ابرهای پیدا و پنهان دیار عبور را می شکافم،آنگاه که نگاهی به روشنای حقیقت به چشمان بی تابم روی افکند؛به بلندای طلوع خوش نشینان درگاهت اوج میگیرم و به اندازه ی سکوت نظرگاهت به لطف قدم های دلنشینت آرام و خاموشم!دل در

سکوت در وجود
سکوت در وجود

نسیم آفاق را بستر می کند گل های شب بو ندای با ستاره می دهند برگ سبزی به سوی صبح برای شنیدن نغمه سبز بودن را به آب می دهد… سلامی به غرور صبا حامی غم آلود نسیم به شرق ها می رود آنجایی که ساحل ها با موج های خسته با گلویی گرفته برای