آرشیو ابرچسب : هوای تو

شب عبور
شب عبور

سقف آسمان دلم شکافت… بی خواب از ملالت… و بی گناه در ایمانت… خون بر عشق جاری شد… اشکم به مشک رسید… … من همان تشنه سرزمین چشمانت… تو همان لیلای خَمّار مستانت… من همین دلشده نشسته به نگاه… تو همین حیرانی آفتاب ناگاه… من خاک کفر به باد بلا سپرده ام… تو هفت فلک

مینای آینه
مینای آینه

لحظاتی سبز در آسمان غروب یافته در پهنای افق به سادگی همین نگاه های شیرین به بوسه های معطر گاه و بی گاه به لطافت برگ صبح چون مینای آینه … از کران تا کران با حس خوب ابدیت لحظه ها آهسته تر شمرده می شوند در این اوج پرواز در هوای باهم معنای وجود

روزهای نو
روزهای نو

این روزهای تازه در سال جدید با قراری از خورشید آغاز شدند… در تقویم امسالم، لحظات تحویل را با تقدیم مهر آغاز می کنم…لحظاتی که ایستاده مقابل آستان جانان و چشم به دامان اشک، دست به دامنت شدم… این بار نه بهانه ای، طلبی یا خواهشی، بلکه تنها برای بودن در هوایت به کوی تو

دلم باران می خواهد
دلم باران می خواهد

آسمان…آن نگاه آبی…آن اشک های بی بهانه…آن چشمان سرشار از نور…آن سفیدی آیینه خیز…. زمین…این خاک بی ارزش…این آب های ناآرام…این مردمان خودبین…این صداهای بی صدا… باران… باران…میدانی…بازهم هوایم ابریست… چقدر فاصله از زمین تا آسمان…من که نمی دانم آسمان کجاست و کیست…اما زمین چقدر از آسمان دور است… باران…تو خوب می فهمی وقتی که

به نگاهت سوگند
به نگاهت سوگند

زمانه با تمام رویاهای ناتمامش به فردایی چشم می بندد که خیال هم به خیالش نمی رسد… و در این تلاطمی نا انتها ، نه دل دادگی می باید و نه دل گذری… آنچه خاضعانه است بی نگاه تو راه ها باید بست… روزگار را به هوای چشمانت می سپارم… به نگاهت سوگند…